حرفم این است.....
قبل از اینکه بمیرم برگرد....
مدتی است که در جوانی پیر شده ام ....
به تو گفته بودم اگر بروی میمیرم......
چیزی تا مرگ نمانده ....
حتی نمیدانم به این محرم خواهم رسید یا نه ...
عزیزم..
بگذار حرف دلم را بگویم ....
به من گفتی با گذشت یک هفته همه چیز را فراموش میکنیم....
نزدیک به یکسال گذشته اکنون ..........
چرا احساسم ذره ای تغییر نکرده؟؟؟
چرا هنوز عاشقتم؟؟؟
التماست نمیکنم ....
غرورم اجازه نمیدهد ....
اگر غرورم را بشکنم دیگر برایم چیزی نمیماند...
اشک هایم این لحظه جاریست ....
خدایا خودت کمکم کن .....
پا نوشت : دوستان تو رو به خدا برام دعا کنید ......... نمیتونم دیگه تحمل کنم .....
نزدیک به یک سال است همه چیز را در خودم ریخته ام....... اگر هم دعا نمیکنید ، برایم آرزوی مرگ کنید
....
خدایا خودت کمکم کن....
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 23:24 توسط ---
|