فریاد میکشم......

دلم محتاج فریاد شده است......

 

انقدر بلند

که گوش جهان کر شود .....

که همه صدایم را بشنوند ....

یا حداقل خودم خالی شوم از این همه بغض ...

دلم یک کنج میخواهد ... یک کنج تاریک ....

تا کسی فریادم را

که اینبار

بر گونه هایم جاری شده است ، نبیند ...

دلم کمی آرامش میخواهد...

کمی خلوت .....

کمی محبت ....

و یک عالمه حضور  ...

حاله دلم در کلمات نمیگنجد ... دلم بد جور گرفته

دلم گرفته است

 

دلم گرفته است....

حالم بد است و روزگار ، عجیب بازی میدهد

رقص تمام دردها بزم شبانه کرده است

حالم بد است و هیچکس حرفی به من نمیزند

دردی ز من نمیکَند

حالی ز من نمی پرسد 

دلم گرفته است 

اخری بعد از مد تها بازم  امدی پیشم  دیدمت ولی

مثل همیشه بازم  ناراحتم کردی یعنی جز نا راحت کردن من کاری نداری

همیشه حال دلمو خراب میکنی  بعد از مد تها  ارامشی که داشتم  بازم ارا مشم را بهم زدی

هیچ وقت حال دلت خراب نشه تنها کسی که تو این سالها ازارم داده تو بودی  برو برو برای همیشه دست از سرم بر دار من را تنها بذار  دلمو دزدیدی بردی

خوشا حلالت تو اوج نا راحتی هم هنوز دوستت دارم هیچ کینه و نا راحتی رنجشی ازت ندارم میدونم شاید بدی از من باشه تو خوبی مهربونی

دکلمه دلم گر فته است

 

 

 

شبیه معجزه

شاید شبیه معجزه بود 

لمس دستانت روی شانه های خسته ام

انگار آرامشی بود که در روح و جانم 

تزریق میشد

شاید نگاه مهربانت بود که تلخی های مرا

به شیرینی بدل کرد

من که هیچگاه خوب نبودم

اما او بینهایت خوب بودن را به اوج رساندی

شاید نفهمیدم که دستان مهربان تو بود

که اشک های شبانه ام را از گونه هایم میزدود

من در بیرحمانه ترین شب ها بودم 

و تو در ناباورانه ترین حالت ممکن 

برایم معجزه خلق کردی

دوستت دارم

خدای مهربان من ....

متا سفم لطفا منو ببخش عا شقتم

 

سابلیمینال فارسی هواوپونوپونو شفا و سلامتی

 

حرفم این است.....

حرفم این است..... 

قبل از اینکه بمیرم برگرد....

مدتی است که در جوانی پیر شده ام .... 

به تو گفته بودم اگر بروی میمیرم......

چیزی تا مرگ نمانده ....

حتی نمیدانم به این محرم خواهم رسید یا نه ... 

عزیزم..

بگذار حرف دلم را بگویم ....

به من گفتی با گذشت یک هفته همه چیز را فراموش میکنیم....

نزدیک به یکسال گذشته اکنون ..........

چرا احساسم ذره ای تغییر نکرده؟؟؟

چرا هنوز عاشقتم؟؟؟

التماست نمیکنم ....

غرورم اجازه نمیدهد ....

اگر غرورم را بشکنم دیگر برایم چیزی نمیماند...

اشک هایم این لحظه جاریست ....

خدایا خودت کمکم کن .....


پا نوشت : دوستان تو رو به خدا برام دعا کنید .........  نمیتونم دیگه تحمل کنم .....

نزدیک به یک سال است همه چیز را در خودم ریخته ام.......  اگر هم دعا نمیکنید ، برایم آرزوی مرگ کنید

....

خدایا خودت کمکم کن....

دلم گرفته

 

دیگر خوابیدن بس است.......

 

میترسم........

نه برای اینکه شاید صبح دیگر را نبینم.... نه...

از کابوس هایش میترسم...

بدترین لحظه ها جلویم ایستاده اند.....

یادتان هست که بودم ؟ یادتان می آید خنده از لبانم جدا نمیشد؟

خنده هایم چه شد؟ لودگی هایم کو‌؟ من قهقه هایم را میخواهم ...

 

شکستم ، آنجا که از انسانها دل کندم و رو به خدا کردم .... اما ....

انگار خدا هم سرش شلوغ بود......

خدایا امروز از تو هم گله دارم .......

بزرگترین آرزویم ، کوچکترین معجزه ات بود.

چه شد پس ؟

پشتم را به که گرم کنم ؟

همه ی آرزو هایم را دور ریختم...... حال فقط خنده هایم را برگردان ....

دلم گرفته

دلم گرفته .. آنقدر که تنهاییم را پشت این مانیتور میگذرانم....

 

 

آنقدر که دلم هوای یک آغوش کرده ..... آنقدر که دلم میخواهد گریه کنم....

خیلی وقت بود دلم اینجوری نگرفته بود .....

جمعه که میشود دل خدا هم میگیرد .....

این جمعه برام خیلی غم انگیزه .....

کاش دلم پر بکشد سوی آسمان ..... آنجا که کسی تو را متهم نمیکند .....

آنجا که کسی تهمت نمیزند.... آنجا که حداقل کسی به حرفهایم گوش دهد....

دلم دیگر هیچ نمیخواهد.....

دیگر گریه هم نمیکنم.....

اشک هایم به هق هق تبدیل شده......


احساس : دوستای گلم...الان که این پیام رو نوشتم ، خیلی دلم گرفته....... دوست دارم ساعت ها تو تنهایی اشک بریزم

دوستت دارم

چه خالصانه عشقت را میپرستم 

و چه بی رحمانه تو 

مرا در ناکامی مطلق به انتظار میگذاری

دلم را به زندانی عشقی بی رحمانه 

کشانده ام 

و تو از در بند کشیدنم 

چه لذتی می بری

مرا به  دلتنگی شبانه محکومم کردی 

و صدای بغض های در سکوتم را 

هرگز نشنیدی

تو را با همه بی رحمانگیت چه عاشقانه 

دوست میدارم

این عشق تقدیم تو باد